فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

78

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

گرفته است لنگرگاهى بزرگ را در طول جزيرهء قشم تشكيل مىدهد و پس از آن ، همانطور كه گفته‌ايم تا بصره و سپس تا مصب رود فرات بيشتر به طرف مغرب و شمال‌غربى كشيده مىشود . در وسط خليج ، كه در ازاى آن خيلى بيشتر از پهناى آن است ، جزيرهء حاصلخيز بحرين قرار دارد كه استرابون « 67 » و پلين « 68 » آن را تيلوس « 69 » ناميده‌اند و بسبب مرواريدهاى گرانبهائى كه در سواحلش صيد مىشود در سراسر مشرق زمين نام‌آور است . علت آنكه پس از خروج از بندر دريا را در دست چپ داشتيم ولى رفته‌رفته از نظر ناپديد شد آنست كه همانطور كه گفتيم راه ما بسوى مغرب بود و حال آنكه ساحل خليج از غرب به جنوب‌غربى متمايل مىشد . در حقيقت اگرچه كوه دريا را از ديدرس ما خارج كرده بود ، همواره در دست چپ و تقريبا در فاصلهء سه فرسنگى قرار داشت . در اين بامداد ، پيش از رسيدن به كاروان ، يكى از مترجمان سفير به نام خوزه سالوادر « 70 » كه ارمنى بود به تخت روانى كه عاليجناب بر آن نشسته بود و سرگرم مطالعه در موقع و كيفيت محيط بود ، نزديك شد و چون اين شخص كشورهاى بسيارى را سياحت كرده بود و ايران را نيز كاملا مىشناخت سفير به وى اجازه داده بود كه دربارهء اوضاع محل سخن بگويد . اين ارمنى به سفير گفت چند سال پيش كه همراه اسقف سيرنائيك به همين سفر آمده بود در اين ناحيه كوه را از همين‌جا يا فرسخى جلوتر از آن تا دريا بريده و برداشته بودند و ايرانيان مىگفتند بانى اين كار در زمانهائى دور و دراز روسبيى از اهالى شيراز بوده است كه چون ثروتى سرشار داشته بدين كار عظيم دست زده بوده است . اين ارمنى كه طبيعتا سخنورى توانا بود و ديده‌ها و شنيده‌هاى خود را به سهولت بيان مىكرد در ادامهء داستان گفت كه اين زن همهء دارائى خود را براى بريدن كوه صرف كرده بود تا نه تنها خاطره‌اى از خود باقى گذارد بلكه آب دريا نيز كه دشت را انباشته بود تخليه گردد و مردم همسايه بتوانند در آن

--> ( 67 ) Strabon ( 68 ) Pline ( 69 ) Tilos ( 70 ) Joseph Salvador